شی وارگی
مسئله بت وارگی از مسائل ویژه دوران ما در سرمایه داری مدرن است. اساس ساختارشی وارگی زاده مناسبات کالایی این است که رابطه و پیوند میان اشخاص به صورت شی و در نتیجه به صورت نوعی عینیت خیالی یا طبیعت ثانوی در می آید.این عینیت خیالی یا طبیعت ثانوی چنان به دقت عقلانی و فراگیر به نظر می رسد که تمام نشانه های ذات اساسی خویش را پنهان میکند. بنابراین برای پیشرفت شی وارگی ضروری است که بر آوردن تمام نیازهای جامعه به صورت مبادله کالایی انجام گیرد.
نکته بسیار مهم در این پدیده ی ساختاری بنیادی آن است که آفریده های انسان ] ابژه [ به صورت چیزی عینی، بیگانه و قدرتی مستقل از تولید کننده در برابرش قرار می گیرد. چیزی که با قوانین خاص خود که با انسان بیگانه است بروی تسلط می یابد. این امر هم در عرصه عینی و هم در عرصه ی ذهنی روی می دهد. در عرصه عینی دنیائی از اشیا و مناسبات میان چیزها نمودار می شود که البته قوانین حاکم بر آن را انسان ها به تدریج می شناسند ولی حتی در این حالت نیز به صورت قدرت های شکست ناپذیری در برابر انسان قرار می گیرد. در عرصه ی ذهنی فعالیت انسانی از وی جدا می شود و به کالایی بدل می گردد که تابع عینیت بیگانه با انسان قوانین طبیعی جامعه است و مانند هر محصول مصرفی که جنبه کالایی پیدا کرده باید مستقل از انسان به راه خود برود. این نظام در اشکال مختلف به صورت واقعیتی کامل شده و از پیش موجود، چیزی معین ثابت و ماندگار پدیدار می شود که در استقلال کامل از آگاهی افراد کار می کنند.و آن را به منزله تجلی خود شی محسوس میبیند. در این صورت دست آفریده های بشری عینیت و شیئیت جدیدی کسب می کنند که شیئیت آغازین آن را در هم می شکند و محو می سازد.یعنی به مشابه نظامی بسته و صوری عقلانی در برابر روی داده های خاص و منفرد زندگی قرار می گیرند و افراد این بنیاد را داده ای تغییر ناپذیر و ابدی می باید.
این فرایند نشان خود را بر تمام آگاهی انسان برجامی گذارد و به صورت چیزهای در می آیند که انسان ها آن ها را مانند اشیای گوناگون دنیای بیرونی تصاحب می کنند و بیرونی می سازند و بشر برای بهره گیری از کیفیات جسمانی و روانی خود فاقد هرگونه مناسبات انسانی و هرنوع امکانی است که به نحوی فزاینده تابع این فرآیند عینیت یابی شی واره نباشد و این پندار که گویی تمام زندگی اجتماعی تابع قوانین آهنین ابدی است که به قوانین ویژه برای عرصه های خاص تقسیم می شوند به ناگزیر ماهیت خود را آشکار می سازد می سازد و شناخت محتوای کیفی پدیده ها را ناممکن می کند. این نظام قوانین از یک سو نه تنها باید خود را به رغم امیال افراد تحمیل کنند از سویی دیگر هرگز نباید به تمامی و به دقت شناخت پذیر باشد، زیرا شناخت کامل این کلیت ممکن است فاعل این شناخت را در جایگاهی قرار دهد ] خود آگاهی[ که چه بسا به حذف خود نظام منجر شود. شی وارگی یا اصطلاحات مشابه مترادف آن مانند بت انگاری، طلسم انگاری و از خود بیگانگی مفاهیمی هستند که در آثار بسیاری از متفکران به چشم میخورد. مثلاً زیمل حضور آن را در فرهنگ و پول تبیین می کند و مکس وبر آن را در عقلانیت و دیوان سالاری یا بوروکراتیزه شدن جستجو می کنند و آن را سرنوشت گریز ناپذیر بشریت می دانستند. نکته مشترک همه این متفکرین این است که سرچشمه این مهم را در ساختارهای اجتماعی – اقتصادی و سیاسی جامعه مدرن جستجو کرده اند.
اما کارل مارکس به صورت برجسته تری با این موضوع رو به رو شده است. به عقیده مارکس از خود بیگانگی به وضعیتی اطلاق می شود که درآن انسان ها تحت چیرگی نیروهای خود آفریده شان قرار می گیرند ] شورش مصنوع علیه صانع[ و این نیروها به عنوان قدرت های بیگانه در برابرشان می ایستد. طلسم انگاری کالاهای مارکس فراگردی است که طی آن کنشگران در جامعه سرمایه داری برای کالاها و بازارشان وجود مستقل قائل می شوند. او از خود بیگانگی را در دین و کار بررسی می کند و بیگانگی در کار را مهم ترین از خود بیگانگی در جامعه سرمایه داری می داند.
مارکس می افزاید از خود بیگانگی در دین تنها در عرصه آگاهی است اما از خودبیگانگی در کار به زندگی واقعی باز بسته است. او از خود بیگانگی در کار را ناشی از تحریف ماهیت آن به عنوان خصایص ذاتی جامعه سرمایه داری می داند که دارای فرایند 4 مرحله ای بیگانگی از محصول تولید شده – فرایند تولید- خود شخص و در نهایت کل اجتماع انسانی می باشد. در باورمارکس دستمزد پیامد مستقیم کار بیگانه شده است و کار بیگانه شده علت اصلی مالکیت خصوصی است. بعد از مارکس، لوکاچ نئومارکسیست دیگرعقیده او را بسط و گسترش داد. در واقع مفهوم طلسم انگاری کالاهای مارکس پایه مفهوم چیزوارگی لوکاچ شده است.
به عقیده لوکاچ آدم ها در کنش متقابل با طبیعت در جامعه سرمایه داری، محصولات یا کالاهایی را تولید می کنند اما این واقعیت را نمی بینند که خودشان این کالا ها را تولید می کنند و به آن ها صورت عینی می بخشند. به نظر او چنین می رسد که ارزش کالاها را بازاری مستقل از کنشگران تعیین می کند. تفاوت اصلی میان طلسم انگاری کالاهای مارکس و چیزوارگی لوکاچ در میزان گستردگی دو مفهوم است:
در حالی که مارکس مفهوم طلسم انگاری را محدود و به نهاد اقتصادی می دانست لوکاچ مفهوم چیزوارگی را به سراسر جامعه سرمایه داری بسط و گسترش می دهد.