بسم رب الشهدا و الصدیقین        حسن عالی نژاد      متن ششم      30/1/96

گزارش جلسه سخنرانی ] [Bruno Latour در دانشگاه تهران، با موضوع رویکرد کنشگر -شبکه

برونولاتور فیلسوف ، انسان شناس و جامعه شناس فرانسوی است.لاتور بعد از کوهن مهمترین متفکر علم و جامعه است.  او سال ها به مردم نگاری کارهای دانشمندان پرداخته است و در سالهای اخیر در پی بدیلی برای جامعه شناسی معاصر بود. از مهمترین آثار وی کتاب های زندگی آزمایشگاهی، ما هرگز مدرن نبوده ایم و عمل در عمل می توان نام برد. از نظر فکری او نوعی بازگشت به افکار گابریل تارد دارد که به لحاظ نظری در برابر دیدگاه امیل دورکیم قرار می گیرد. لاتور با استمداد از دیدگاه تارد رویکرد نوپای کشگر- شبکه را تبیین کرده است. او در ابتدا دو نوع جامعه شناسی را از یکدیگر تفکیک می کند. رویکرد اول جامعه شناسی اجتماعی به مثابه امری اجتماعی است که با دورکیم شناخته می شود. این رویکرد خود به دو سطح فردی یا خرد و سطح کلان یا ارگانیستی تقسیم می شود. رویکرد دوم جامعه شناسی پیوند نام دارد که عمدتاً با گابریل تارد شناخته می شود.لاتور سعی در غلبه بر تمایزات رویکرد اول و جایگزینی رویکرد دوم دارد.

لاتور می افزاید: تارد یک سؤال غیر معمول مطرح می کند که جامعه چیست؟ او بحث مالکیت دو جانبه را پیش می کشد که توسط انسان ها به اشکال مختلف اعمال می شود . او معتقد است در نظریه های اجتماعی نوعی سوتفاهم وجود دارد که یکی برای مطالعه پدیده های اجتماعی سطح تحلیل را بر فرد می گذارد و دیگری سطح تحلیل را از جامعه آغاز می کند.اما در رویکرد کشگر- شبکه  چیزی که مهم است ابزارهای جمع آوری اطلاعات است. به عنوان نمونه با توجه به این رویکرد بررسی پدیده های مانند اقتصاد سرمایه داری به این صورت است که ابزارهای جمع آوری اطلاعات مهم است و برای ما افراد ابزار جمع آوری اطلاعات هستند. در این جا لاتور بین جمعی collective] [ و جمع آوری collecting] [ تفاوت قائل می شود. برای مثال برای تبیین پدیده های کلی مانند اقتصاد سرمایه داری به سراغ ابزارهای جمع آوری اطلاعات ] مثلاً در یک بانک[ می رویم.

در مطالعه هر پدیده های اجتماعی به اجزایی نیاز داریم:

1)سایتی که موقعیت مکانی داشته باشد.2) جریان جمع آوری داده ها و اطلاعات 3) ابزار های سنجش داده ها 4) و برای تفسیر کدها و اطلاعات به متخصصان نیاز داریم. اگر سریع به سطح انبوهه ها برویم نمی توانیم به این تحلیل ها دسترسی داشته باشیم.بنابراین در تحلیل پدیده های جمعی آنچه که باید مدنظر داشته باشد جمع آوری و نه جمع گرایی است. لاتور نقش مهم مقیاس را در درون نظریه های اجتماعی مورد تأکید قرار می دهد و معتقد است که نظریه ها بر اساس مقیاس مورد مطالعه خود ] خرد مقیاس[ یا ] بزرگ مقیاس[ روش و رویکرد خود را از یکدیگر جدا ساخته اند. اما در رویکرد کشگر- شبکه تفاوت و تمایز بین سطوح برداشته می شوند. در واقع در این رویکرد به جای تغییر در سطوح، یا تأکید صرف بر روابط علی از مجموعه اطلاعات در یک شبکه به مجموعه اطلاعاتی در شبکه دیگر ] ارتباط دو جانبه[ در هر تحلیل می پردازیم.

به عنوان مثال در مسائل سیاسی اگر می گوییم فردی دیگاهی جهانی دارد این فرد لزوماً باید دیدگاه منطقه ای هم داشته باشد. جهانی شدن مالکیت اتصالات و ارتباطات است. علاوه بر این لاتور فاصله بین جامعه و طبیعت را برداشت و این را در تفسیر تعاملات انسانی دانست. بر خلاف دورکیم که پدیده های اجتماعی را به مثابه اشیای مادی می دانشت لاتور همه اشیا را جامعه می داند ] مانند تلفن همراه[  و واژه ]  [collective را جایگزین] Social [  می کند. رویکرد کشگر- شبکه سطحی صاف و فلت را در نظر می گیرد که در درون خود اتصالات و ارتباطات عمده ای دارد. ما باید بتوانیم موقعیت های فردی را در نسبت به موقعیت جهانی قرار دهیم. اشتباه نظریه پردازان این است که وقتی درباره فرد صحبت می کنند او را از همه اتصالاتش جدا می کند و همچنین در نگاه کلان  نیز دچار اشتباه مشابهی می شود. در این رویکردها اهمیت ابزارهای گردآوری داده ها فراموش شده است. در نظریه اجتماعی نباید فرد بدون اتصالات و ارتباطات و نباید کل را بدون جنبه های مختلف اش در نظر بگیریم ] رویکرد دور کیمی این گونه است.[

در رویکرد کنشگر- شبکه هیچ یک از این ارتباطات لزوماً محلی یا جهانی نیستند ولی می تواند هم زمان هر دو باشند. اما چیزی که مسلم است که این دو به شدت به هم مرتبط هستند. در این جا دیدگاه تارد در مورد موناد اهمیت دارد که رویکردی خاص و منحصر به فرد است. به عنوان نمونه افرادی که در یک دانشگاه جمع می شوند و با هم مرتبط می گردند و دانشگاه های مختلف نیز توسط شبکه های مختلف با هم ارتباط برقرار میکنند. تارد به دنبال بیان این بود که اجزای یک کل از خود آن کل برزگتر هستند ] یا کل کوچکتر از اجزا سازنده خودش است[ و این رویکردی بکر و بدیع در برابر دیدگاه رایج و مروسوم است . لاتور معتقد است برای ] پیوند[ آشتی دو سطح فردی و اجتماعی باید رویکردی جدید را به جامعه شناسی تزریق کرد که عوض در نظر گرفتن افراد جدا از هم در یک زمان چندین جنبه یک پدیده را گردآوری و بررسی کنیم، در واقع باید همپوشانی میان آنها را در نظر گرفت.مانند تعاریف مختلف دانشمندان از یک مفهوم که ما می آییم و به هم پوشانی دیدگاه ها و تعاریف آن توجه می کنیم. این روش معنای مونادولوژی است که لاتور در مقاله ای که به همین نام دارد به تشریح آن می پردازد. در پایان لاتور این نظریه را مسیری باز و در حال پیشرفت آینده می بیند.

و من الله التوفیق – والسلام