بسم رب الشهدا و الصدیقین متن هشتم حسن عالی نژاد دکتر محمد رضایی – بینش 2- 2/3/96
عنوان: با گرامشی می توان به تغییر فکر کرد؟
پس از فهم ناامیدی متفکران مختلف برای ایجادتغییر در جهت رسیدن از وضع موجود به مطلوب و شناخت توجیهات مختلف آنان ] مثلاً مارکس و فرانکفورتیان به خاطر مفهوم طلسم انگاری وشی وارگی یا آلتوسر به خاطر ساختار های ایدئولوژیک و یا میشل فوکو به خاطر هنر حکومت مندی [ مارکسیست ایتالیایی آنتونیوگرامشی با تکیه و تأکید بر مفهوم روشنفکران و نقش آن ها در این بحث دریچه ای جدید را به روی ما می گشاید.
به نظر گرامشی هر گروه اجتماعی که در بستر اصلی یک نقش اساسی در جهان تولید زائیده می شود در عین حال بطور ارگانیک با خود یک یا چند لایه روشنفکر به وجود می آورد و این لایه یا لایه های روشنفکری به این گروه های اجتماعی آگاهی و همگونی از نقش ویژه خودشان در زمینه های اقتصادی یا سیاسی یا ......... می بخشند. بنابراین گرامشی از روشنفکر در معنای رایج نخبه سالارانه آن استفاده نمی کند بلکه این واژه را در معنای حرفه ای برای اشاره به کسانی به کار می برد که به تولید و توزیع عقاید و دانش بطور کلی سروکار دارند. مثلاً یک بنگاه سرمایه داری با خود متخصص صنعتی و دانشمند اقتصاد سیاسی و سازمان دهنده فرهنگی و حقوقی جدید و ... به وجود می آورد .در همین راستا گرامشی در طول تاریخ دو نوع روشنفکر سنتی و ارگانیک را شناسایی می کند:
دسته اول: به عقیده گرامشی هر طبقه ای که در یک شرایط خاص تاریخی به عنوان طبقه حاکم ] مسلط[ جدید ظهور می کند روشنفکرانی را تربیت می کند که در یک فرایند ساخت، حفظ و باز تولید مجموعه های مقتد را نه معنایی و البته عملکردی سعی در حفظ هژمونی ] استیلا[ می کنند. طبقه حاکم با استفاده از این نظام معنایی سعی می کند هژمونی خود را حفظ کرده تا مدت بیشتری حاکم باشد. بنابراین افراد طبقه حاکم ایدئولوژی را تولید می کنند و به شکل ماهرانه ای در قالب علم و معرفت جای می دهند و در ادامه در اقدامی هماهنگ روشنفکران تربیت شده ] استیلا[ را طبیعی جلوه دهند. گرامشی از این گروه با عنوان روشنفکران سنتی یاد می کنند و اینگونه روشنفکری را مردود می داند.
در برابر روشنفکران سنتی، گرامشی روشنفکران ارگانیک را قرار می دهد. به نظر گرامشی وقتی در تناسب بین فعالیت فکری و مغزی و کوشش عضلانی و عصبی جهت مسلط با فعالیت های فکری و مغزی باشد ما با روشنفکری به معنای ویژه آن رو به رو می شویم.
کار این روشنفکران حقیقی و اصیل نوین عبارت از شرکت فعال در زندگی به عنوان سازنده، سازمان دهنده و قانع کننده دائمی است. این گروه از روشنفکران باید از مواضع طبقاتی خود پرواز کرده و ضد هژمونی را تولید کنند تا کارگران را از آگاهی کاذب نجات داده و به آگاهی حقیقی برسانند.
آنان باید به شیوه خاص درک جهان را که نظام سلطه طبیعی جلوه داده در پرانتز ] اپوخه[ بگذراند تا بتوانند فارغ از افکار تحمیل شده فکر کنند و جهان را آنگونه که هست ببینند نه آن طوری که سلطه می خواهد باشد، لذا از مرحله فن – کار به مرحله فن – علم می رسند و به درک بشر دوستی تاریخی نائل می شسوند و دیگر یک متخصص باقی نمی مانند بلکه بدل به یک رهبر ] متخصص + سیاسی[ می شوند.
گرامشی ادامه می دهد که روشنفکران در شکل ارگانیک تنها در زمانی می توانندعمل کنند که در کنترل هژمونیک طبقات زیر سلطه بحرانی ایجاد شود. در این موقعیت روشنفکران یک حوزه گفتگویی جدید را می آفرینند که روابط اجتماعی جایگزین را تعیین و مشخص می کند. روشنفکرانی که موفق به چنین کاری نشوند خود اسیر آگاهی کاذب می شوند و تهدیدی برای ضد هژمونی می گردند، زیرا به خدمت نظام سلطه در آمده و نقش روشنفکر سنتی را بازی خواهند کرد.در تلقی گرامشی می توان خصلت ارگانیک لایه های مختلف روشنفکران را اندازه گرفت و بستگی کم و بیش تنگ آنان را با گروه اجتماعی اصلی ارزیابی کرد.
استوارت هال ضمن شرح و بسط این عقیده می افزاید که وظیفه روشنفکر ارگانیک این است که از یک سو در فعالیت فکری نظریه پردازانه پیشگام باشد و از سویی دیگر در همان حال باید میانجی رساندن اندیشه ها به کسانی باشد که بطور حرفه ای و کاری به جریان روشنفکری تعلق ندارند . یعنی به زعم هال وظیفه روشنفکر ارگانیک این است که بطور ژرف و عمیق بیش از روشنفکر سنتی بداند و باید از آنها داناتر باشد. این امر با وضعیت روشنفکر سنتی که معیارها بی طرفانه و عینی گرای علمی را می پروراند تفاوت دارد. بنابراین با روشنفکران ارگانیک گرامشی می توان و باید به تغییر فکر کرد.